دستیابی به شاخص‌های کیفی برای الگوگیری از منظر بافت‌های تاریخی در توسعه‌های پیرامون؛ نمونه موردی محله علی قلی‌آقا در اصفهان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار و عضو هیأت علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اصفهان

2 کارشناس معماری و کارشناس ارشد طراحی شهری دانشگاه هنر اصفهان

چکیده

بافت‌های تاریخی میراث ماندگار معماری و شهرسازی ماست که حفظ و نگهداری از آنها وظیفه نسل حاضر است. در کنار حفاظت از این مجموعه­های ارزشمند چگونگی پیوند توسعه­های جدید به این بافت‌ها موضوعی است که نباید از نظر دور بماند. عدم توجه به ویژگی­های زیباشناختی و سوء مدیریت سبب گردیده است تا ساخت و سازهای جدید بدون در نظر گرفتن ارزش­های بصری کالبد قدیم و تنها بر اساس نظر سازندگان و استفاده­کنندگان انجام پذیرد. در بیشتر موارد ضوابط موجود تنها به کلیاتی بسنده کرده است و پرداختن به اصول و بررسی کیفیت‌های ارزشمند موجود در منظر این بافت‌ها و چگونگی الگوبرداری از آنها به صورت سطحی مطرح گشته است. معماری و شهرسازی معاصر باید ضمن احترام به بستر موجود از یک سو و توانایی در ایجاد همخوانی کالبد با سلیقه و نیازهای زندگی امروز بتواند تداوم فرهنگی این فضاها را حفظ نماید. از طرف دیگر تدوین ضوابط دقیق طراحی موجب ایجاد یکنواختی و الگوبرداری صرف از این فضاها می­گردد که این مسأله نیز می­تواند به هویت این بافت‌ها آسیب برساند. بنابراین تلاش این پژوهش بر آن بود تا با بررسی آرای صاحب­نظران و استخراج نقاط مشترک در زمینه تحلیل منظر مصنوع، بتواند به معیارهایی برای الگوسازی در این رابطه دست یابد. بدین منظور این نوشتار از روش تحقیق «توصیفی- تحلیلی» و شیوه تحقیق «مرور متون و اسناد کتابخانه‌ای» و جمع­آوری اطلاعات در بستر «مطالعات میدانی» بهره برده و با تکیه بر مبانی نظری موضوع، به ارایه این سنجه­های کیفی پرداخته است. برای تبیین بهتر بحث محله تاریخی علیقلی آقا در اصفهان به عنوان نمونه مطالعاتی مورد تحلیل قرار گرفت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Evaluation of qualitative indicators for benchmarking of the historical places in surrounding developments,( case study: district of Aligholiagha in Isfahan)

نویسندگان [English]

  • Mohammad Masood 1
  • Frogh Madani 2
  • Bahareh Tadayon 2
چکیده [English]

Historical fabrics are our everlasting urbanism and architecture heritage which their preservations are our duty. Beside of the preserving these valuable collections, the link between new developments are a subject which wouldn’t be neglected. Neglecting the aesthetic feature and lack of management cause to make the new buildings based on the view of the users developer without attention to visual values of old body .In most cases existing design codes limited to the whole and only investigation about the bases of the valuable qualities in these fabrics benchmarking of them are presented superficially .Contemporary architecture and urbanism should respect on the existing context and in other case on the ability for creating a coordinate body according to the taste and the needs of life which can preserve the cultural continuity of these spaces. On the other hand collecting the exact code of design cause creating equality and modeling of these spaces which can hurt the identity of these sites. Therefore this research tries to investigate the ideas of the experts and extracting the common points in analyzing the built scale in order to get the criteria for modeling in this case. In order to get this target, this essay uses on the one hand description-analysis method and exploring the texts and documents. On the other hand, observation and collecting the information based on field studies are used and depend on subjective bases has presented qualitative indicators. For better detection of this discussion, historical district of Aligholiagha in Isfahan has been analyzed as a case study.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Historical fabrics
  • Cityscape
  • quality
  • Aligholiagha district
  • Isfahan

مقدمه و طرح مسأله

امروزه در اکثر شهرهای ایران، بافت‌های تاریخی در میان هیاهوی توسعه ساخت و سازهای جدید یا به فراموشی سپرده شده و در تاریخ مدفون گشته­اند و یا به صورت محدوده­های موزه­ای در محاصره بافت‌های جدید نگه داشته شده­اند. این بافت‌ها به خاطر شکل­گیری ارگانیک خود در طول زمان و به علت اثر مستقیمی که استفاده کنندگان از فضا بر آن گذارد حاوی معانی، کیفیت­ها و ارزش­های دوران مختلفی هستند که در سطوح و مقیاس­های مختلف قابل بررسی هستند. بافت‌های تاریخی اگرچه به لحاظ زیرساخت­های شهری، دسترسی­ها، فرسودگی کالبدی و نظایر آن با مشکلات زیادی مواجه هستند، اما در حقیقت پتانسیل­هایی دارند که نمایانگر هویت، فرهنگ و تاریخ یک شهر در طی ادوار گذشته­اند. امروزه توسعه­های جدید پیرامون این بافت‌ها یا بدون توجه به ارزش­های موجود شکل گرفته و یا صرفاً با تکرار عینی عناصر کالبدی همراه بوده است.

 

اهداف

آنچه که باید در مورد این بافت‌های با ارزش که در گذر زمان و مواجه با تغییرات فرهنگی و کالبدی رو به فراموشی و نابودی سپرده شده است، مد نظر قرار داد حفظ و الگوگیری مناسب به منظور دستیابی به بافتی منسجم و به غنای حسی مطلوب در ساختار شهری است.

 

سوابق پژوهش

تاکنون تحقیقات و بررسی‌های محدودی روی بدنه‌های شهری بافت‌های تاریخی صورت گرفته است و بیشتر مطالعات در مورد بهسازی و نوسازی این بافت‌ها مطرح شده است و کمتر به نظم و عناصر زیبایی شناختی موجود در این بدنه‌ها به منظور الگوگیری در توسعه‌های جدید استفاده گردیده است. از جمله کارهای با ارزشی که در سطح ساختار شهر و منظر شهر صورت گرفته است می­توان به مطالعات و کتاب‌های «اصول و روش‌های طراحی شهری و فضاهای مسکونی در ایران» (توسلی، 1369)؛ «طراحی فضای شهری» (توسلی و بنیادی، 1386)؛ «فضای شهری در بافت‌های تاریخی ایران» (سلطانزاده، 1370) و «مکتب شهرسازی در اصفهان» (اهری، 1391) اشاره نمود که در آن‌ها به تحلیل هندسی و فضایی بافت شهری و بدنه‌های با ارزش تاریخی ایران پرداخته شده است.

 

 

 

سؤال تحقیق

حال این سؤال مطرح می­گردد که آیا تکرار الگوهای کالبد تاریخی در توسعه­های پیرامون، پاسخگوی سلیقه و نیاز جامعه امروز بوده و این روش توانسته است با حفظ یکپارچگی بافت، کیفیت­ها و ارزش­های موجود در فضاهای با ارزش تاریخی را به بافت‌های جدید منتقل کند. در این صورت، چگونگی انتقال این مفاهیم، در توسعه‌های جدید مطرح می­گردد. کوشش این پژوهش بر آن است تا با مطالعه و استخراج عوامل تأثیرگذار بر شکل­گیری منظر شهری در بافت‌های تاریخی، مؤلفه­هایی را جهت نیل به کیفیت­های بصری مطرح در منظر عینی این بافت‌ها برای توسعه­های جدید ارائه نماید.

 

روش تحقیق

در این پژوهش در ابتدا با مطالعه منابع و متون کتابخانه ای به بررسی منابع مرجع در زمینه زیبایی شناختی بصری پرداخته شده و بر اساس آن به یک چارچوب نظری مشخص دست یافته شد، سپس با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی یکسری معیارهای کیفی به منظور تجزیه و تحلیل استخراج گردید و محله علیقلی آقا به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شده و در یک برداشت میدانی چندین نمونه از بدنه‌های با ارزش تاریخی عکسبرداری گردید و بعد از ترسیم خطوط آن توسط نرم افزار «AutoCad» توسط سنجه‌های کیفی به دست آمده در نرم افزار «Photoshop» به صورت گرافیکی مورد تحلیل قرار گرفت.

 

مفاهیم، دیدگاهها و مبانی نظری

منظر شهر:

منظر شهر به عنوان مجموعه­ای از عناصر طبیعی و مصنوع اعم از کالبد و فضاهای شهر، انسان­ها، فعالیت­های آنها به عنوان نخستین جلوه از شهر، آیینه تمام نمای ویژگی­های تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و طبیعی شهر است. توانایی منظر در ایجاد حسی قوی در آنچه که به ما تعلق دارد از لذت زیباشناختی و از شگفتی در پیچیدگی اکولوژیک، همچنین در بیان ارتباط بین جوامع است (Swaffield, 2005: 6). ویژگی­ها و الگوهای موجود در منظر در وجود ما حسی قوی را خلق می­کند چرا که ما تاریخ را با آن تقسیم می­کنیم (Lawenthal, 1985). در واقع منظر شهر، مرز تعامل، فهم متقابل انسان و محیط و تبلور لایه­های تاریخی شهر است که موضوع اصلی آن، قرائت، تأویل درست و در نهایت باز تولید کیفیت­هایی است که ارزش­های قدیم و جدید شهر را به هم پیوند می­زند. شناخت منظر در واقع پی بردن به نظام میان عناصرآن، جهت حفظ و مدیریت توسعه منظر شهر است.

گوردن کالن[1] با تأکید بر اثرات حسی که منظر می­تواند بر ساکنین و بازدیدکنندگان شهری داشته باشد، خواستار ایجاد لذت بصری در مقیاس شهر شد. مردم به همان اندازه که نیاز به کشف و درک عملکرد بناها یا فضاهای شهری دارند، بر درک بصری و آرایش ظاهری آنها نیز اهمیت می­دهند و با معنادار کردن جهان پیرامون خود، برخی از فعالیت­های ذهنی خویش را معطوف به منظر نموده و از طریق الگوهای آن به دنبال ژرفا بخشیدن به لذت زیباشناختی و سازمان­دهی بصری عینی خویش است. در بنیادی­ترین وجه، زیبایی‌شناسی یکی از ابعاد رابطه ما با محیط را شرح می­دهد (بل، 1387: 17). بر اساس روانشناسی و تا حدی فیزویولوژی ادراک، انسان برای درک محیط اطرافش به دنبال الگوهایی می­گردد تا به کمک آنها بتواند محیط را درک کند. به سادگی می­توان دریافت که فرد ممکن است به انواع خاصی از الگوها پاسخ­های مثبت بدهد، چراکه آنها نسبت به بقیه قابل درک­ترند (بل، 1387: 24).

منظر شهری در مقیاس­های مختلف کلان، میانی و خرد تعریف می­شود. منظور از مقیاس، وسعت پهنه­ای از شهر در یک چشم­انداز است که قابل مشاهده است (محمودی، 1385). تمرکز این پژوهش با توجه به گستردگی مباحث مرتبط، بر روی مقیاس خرد منظر شهری است؛ که شامل چندین ساختمان یا عوارض طبیعی و مصنوع است و خصوصیات دو بعدی منظر نیز بیشتر نمایان می­شود.

 

منظر بافت‌های تاریخی:

گلکار بر این باور است که محیط بصری و منظر شهری از طریق نظام پیچیده­ای از نشانه­ها و ویژگی­های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، جوامع خویش را به منصه ظهور می­رسانند. در فرایند تعامل میان انسان و شهر، محیط بصری به مثابه «فصل مشترک» این دو زمینه ادراک، شناخت و ارزیابی محیطی شهروندان و بازدیدکنندگان را فراهم می­آورد. شهرهای برخوردار از محیط بصری مطلوب قادرند تا با وسعت بخشیدن به تجربه زیباشناختی شهروندان، موجبات ارتقای تصویر ذهنی جامعه از خویش و تقویت غرور مدنی آنان را فراهم سازد (گلکار، 1385). از نظر حبیبی بافت قدیمی شهرها که بنا به دلایل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شکل گرفته به دلیل آمیختگی نادرست با فرهنگ زندگی جدید به تدریج هویت خود را از دست می­دهد، اما به نظر می­رسد توجه به منظر این بافت‌ها و سعی در ایجاد هماهنگی ساخت و سازهای جدید و قدیم به دلیل هویت­بخشی و روان­سازی جریان زندگی در محیط شهری باید مورد نظر قرار گیرد (حبیبی، 1386). منصوری معتقد است بافت‌های تاریخی فضاهایی خاطره­انگیز را می­آفریند. هرچه در کم و کیف این خاطرات یادشده نقصان افتد، از شدت اشتراک ذهنی و مفهومی نسل­های گوناگون کاسته می­شود و در نتیجه آن اجتماع جدید، خود را کم خاطره از تاریخ و به تبع آن بی‌هویت خواهد شناخت (منصوری، 1389). مطالعه در منظر بافت‌های تاریخی هم از جهت شناخت کیفیت­های بی­نظیر فضایی و هم از نقطه نظر نقش حیاتی این بافت‌ها در شکل­گیری خاطرات جمعی مردم از شهر بسیار مهم است.

 

دستیابی به چارچوب نظری

در نخستین برخورد حواس با محیط، واکنش­ها و پاسخ­های زیباشناختی ما درگیر می­شوند و به عنوان بخشی از این پاسخ به دنبال معنا کردن ساختار ترکیب­بندی آن می­گردیم. بنابراین اگر بتوانیم ریخت شناسی منظر را تشخیص دهیم و مفهوم زمینه فرهنگی را نیز دخالت دهیم و روندهایی را که موجب این شکل­دهی شده درک کنیم، می­توانیم از این اطلاعات در تصمیم گیری درباره استفاده­های آینده، حفاظت، مدیریت و توسعه منظر استفاده کنیم. یکی از دلایلی که به قطع درک مشترک بین طراحان و عامه مردم منجر شده، عدم وجود زبان مشترک در تعاریف بصری است که آنها را به فرایندی مناسب در مبحث زیبایی شناسی برساند. یکی از راه­های حل این مشکل، استفاده از چارچوبی برای طراحی بصری است. چنین چارچوبی، پشتیبان طراحان برای کارهایی که انجام می­دهند بوده، آن‌ها را مجهز نموده و در دفاع از تصمیم­هایشان برای ارتقای اهمیت طراحی خوب کمک می­نماید. این چارچوب را «سایمون بل[2]» در کتاب «عناصر طراحی بصری در منظر» با ارائه الفبای بصری به سه دسته مختلف عناصر اساسی، متغیرها و سازماندهی تقسیم نموده است؛ که با استفاده از این عناصر، نخست ویژگی­های هر عنصر پایه را با عناصر هندسی نقطه، خط، سطح و حجم شناسایی کرده و سپس با توجه به اثر متغیرهای مختلف که شامل ویژگی­های بصری و ارتباطی عناصر مانند رنگ، نور، جهت و موقعیت هستند، به بررسی روش­های ترکیب و سازماندهی عناصر پرداخته و الگوهای موجود استخراج می­گردند. «یورگ کورت گروتر[3]» نیز در کتاب «زیباشناسی در معماری» با بیان مفاهیم پایه و اساسی به تأثیر اجزای مختلف تشکیل دهنده منظر بر ادراک انسان پرداخته است. در زمینه تحلیل و بررسی مطلوبیت بصری منظر شهرها نظریات و روش‌های مختلفی از دیدگاه‌های متفاوت عنوان شده است. از جمله «متیوکرمونا[4]»  در کتاب «مکان­های عمومی، فضاهای شهری»، به معرفی سه کیفیت کلیدی ریتم، تناسب و مقیاس پرداخته که با توجه به ماهیت هندسی منظر از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار است. اما مسأله­ای که از دیرباز در رابطه با این گونه نظریات، به ویژه در پروژه­های اجرایی مورد ایراد بوده است؛ تأثیر سلیقه افراد و برداشت­های گوناگون و متنوع از مفاهیم کلی مانند زیبایی و چگونگی کیفیت­هایی نظیر تعادل، تناسب، انسجام و نظایر آن و تبدیل آن به کدها و راهنماهای طراحی؛ و نکته دیگر الگوبرداری مناسب از نمونه­های مطلوب است. آنچه که در روند تحلیل این نمونه­ها به صورت معمول صورت می­گیرد تنها به بیان تعدادی از این کیفیت­ها در بدنه‌های با ارزش موجود پرداخته، اما هیچ گونه روش کاربردی و مدونی برای الگوگیری و منتقل کردن این کیفیت‌های بصری به ساخت و سازهای جدید با تأمین نیازهای روز و فرهنگ موجود در زمینه طراحی ارائه نشده است. در این زمینه «سالینگروس[5]» در کتاب خود با عنوان «یک نظریه معماری» چارچوبی را ارائه می­دهد که برای هر فضای انسان ساختی می­تواند مورد استفاده قرار گیرد. آنچه که در این روش مورد توجه است، استفاده از زبان ریاضی است که در تمام جوامع و فرهنگ­های مختلف دارای جامعیت است و دیگر جایی برای برداشت­ها و تعابیر متفاوت نمی‌گذارد.

با بررسی دیدگاه­های مختلف این نظریه پردازان، کیفیت­هایی به عنوان کیفیت­های کلیدی زیبا شناختی منظر استخراج گردید که خود شامل زیر کیفیت­هایی است. لازم به توضیح است که در این پژوهش کیفیت­های بیان شده در دسته­های مختلف، با توجه به همپوشانی مفاهیم به دو گروه کیفیت­های کلیدی و زیر کیفیت­ها تقسیم شد.

نظم

همه چیز در اطراف ما توسط نظمی وسیع، کنترل و هدایت می­شود. شالوده هستی بر نظمی پیچیده استوار است. هر شکلی از نظم دارای مرتبه ای از حیات است (الکساندر، 1390: 30). نظم نشانه و سر منشأ حیات و زندگی است. در این میان ساختارهای کالبدی و مصنوع نیز به عنوان نمودی از این نظم طبیعی، تجلی و کاربرد نظم هندسی است (سالینگروس، 1387: 43). کالبد در مقیاس قابل رویت از یک نظم در هم تنیده تبعیت می­کند که سالینگروس آن را نظم ساختاری می­نامد. اسمیت بر این باور است که حس نظم، شباهت بین عناصر را شامل می­شود و متضمن وجود پیچیدگی (ناشی از مقادیر زیادی جزییات بصری و اطلاعات) و الگوها به شکل همزمان است
 (Smith, 1980: 74).

سالینگروس بیان می­دارد که این نوع نظم تنها مستلزم این است که فرم به صورت خاصی به بخش‌های فرعی تقسیم شده و هر یک از بخش‌های فرعی نیز به گونه ای با یکدیگر مرتبط شده باشد. وی سه قانون کلی برای نظم ساختاری بیان می­دارد.

قانون 1: «نظم وقتی در خردترین مقیاس حادث می­شود که عنصرهای دوتایی متضاد در یک تنش بصری، با هم به تعادل رسیده باشند».

قانون2: در مقیاس کلان نیز نظم وقتی به وجود می‌آید که هر جزء به همه ی اجزاء دیگر که از آن فاصله دارند، به گونه‌ای مرتبط شود که منجر به کاهش آنتروپی (بی نظمی) گردد.

قانون3: مقیاس خرد به وسیله ی سلسله مراتبی از مقیاس‌های میانی به مقیاس کلان مرتبط می‌شود. ضریب مقیاس بندی این سلسله از مقیاس‌های میانی حدوداً برابر است با 7/2 »  e» (سالینگروس، 1387: 47).

الکساندر جنبه‌های اساسی نظم را میزان نسبی از هماهنگی، حیات و کلیت می­داند. وی نظم را در ساختارهای معماری دارای دو جنبه کارکردی و تزئینی دانسته که هیچ تفاوتی بین نظم کارکردی و نظم تزئینی وجود ندارد، بلکه این دو، دو جنبه متفاوت از یک نوع نظم هستند (الکساندر،1390: 21).

بل والاترین هدف بصری و طراحی را ایجاد تعادل مابین وحدت، تنوع و احترام به روح مکان دانسته که وجود یک سازماندهی و نظم مشخص در الگوها و ساختارهای یک طرح را باعث ایجاد هماهنگی، وحدت و یکپارچگی بیان می­کند (بل،127:1387). در عین حال این سیستم نظم دهنده است که اجزای یک کل را در عین داشتن تنوع به وحدتی یکپارچه رسانده و آن را به عنوان کلیتی واحد معرفی کرده که دارای انسجام ساختاری و بصری در اجزاء خود می­باشد (گروتر، 1386: 551).

به طور کلی می­توان گفت که کیفیت­های زیبایی­شناختی بصری مانند هماهنگی، انسجام بصری، وحدت همگی زیر مجموعه یک ساختار منظم هستند که در اینجا با توجه به اهداف پژوهش به بیان زیر کیفیت­های این مجموعه پرداخته می­شود که در درجه دوم اهمیت قرار دارند و می­توانند زیر مجموعه این کیفیت­های اصلی قرار گیرند.

 

جدول 1: دیدگاه نظریه پردازان مختلف در رابطه با کیفیت‌های کلیدی زیباشناختی منظر

نظریه پرداز

دیدگاه

کیفیت کلیدی

زیر کیفیت

بل(1387)

- اهداف: تنوع، وحدت، حس مکان

- نشانه‌های فضایی: نزدیکی، محصوریت، در هم آمیختگی، تداوم، شباهت، شکل وزمینه

- عناصر ساختاری: توازن، تنش، ریتم، تناسب، مقیاس

- نظم بخشی: محور، تقارن، سلسه مراتب، عنصر مفروض و تغییر شکل یا دگرگونی

هماهنگی

توازن

ریتم

تشابه

تقارن

تجانس

وضوح

تداوم

تعادل

کرمونا(1388)

- ریتم

- تناسب

- مقیاس

انسجام

مقیاس

تناسبات

سلسله مراتب

گروتر(1386)

- نظریه گشتالت

- زیبا شناختی

- فضا و فرم

- هماهنگی

وحدت

گوناگونی

تنش

تضاد

حرکت

 

انسجام

برای انسجام بصری یک فرم در هم­تنیده لازم است که در تمامی مقیاس­ها خرده ساختارهای منظم وجود داشته باشد (سالینگروس، 1387: 177). یک قاعده مقیاس بندی می‌تواند به ما کمک کند تا از طریق ایجاد ارتباط بین مقیاس خرد و کلان به انسجام بصری دست یابیم. مقیاس، به اندازه عناصر در رابطه با اندازه انسان و نسبت به منظر می­پردازد و با تناسب و تعادل بصری اندازه­ها و تعداد عناصر ارتباط دارد (بل، 1387: 187). اجزایی چون پنجره­ها، درها و مصالح در دادن مقیاس به بنا مهم‌اند. زیرا انسان درک روشنی از مقیاس این عناصر در ذهن دارد (Cantacuzino, 1994: 9). بسیاری از جنبه­های طرح نیازمند تسلط بصری برخی از قسمت­های آن است. در ترکیب­های پیچیده­تر، به کارگیری سلسله مراتب برای برقراری نظم اجزا با کل ضروری است (بل، 1387: 199). برای اینکه یک ساختمان به صورت منسجم درک شود، داشتن سلسله مراتبی از مقیاس­ها کافی نیست، بلکه این مقیاس­ها باید به گونه‌ای شفاف تعریف شود تا همکاری سلسله مراتبی را برآورده سازد.

اینکار در گذشته توسط تزئینات و جزئیات سنتی صورت می­گرفت تا بدین ترتیب یک فرم کلان قابل فهم‌تر شود (سالینگروس، 1387: 177). به کارگیری جزییات و وجود غنای بصری، مقیاس انسانی به محیط داده و با ایجاد زیبایی و پیچیدگی بصری چشم را به خود معطوف می­سازد. پرداختن به جزئیات در ورودی­ها، کمکی است به خواندن نما توسط پیاده­ها که حرکت از فضای عمومی، به فضای خصوصی را تسهیل می­کند (کرمونا، 1388: 305).

ساختمان‌های گوناگون می­توانند مقیاس‌های داخلی و خارجی گوناگونی داشته باشند، و با این حال همچنان یکپارچه احساس شوند. آنچه مهم است این است که چگونه مقیاس­های یک ساختمان به یک ساختمان دیگر ارتباط یافته است. برای اینکار باید به تناسبات میان اجزای ساختمان توجه کرد. تناسبات به رابطه بین بخش­های مختلف بنا و رابطه بین خرد و کل بنا مربوط می­شود و به نسبت سطح پر، سطح خالی نما یا نحوه ساماندهی پنجره‌ها در کل نمای ساختمان بر می­گردد. اگر تناسبات بناهای جدیدی که در متن موجود ایجاد می­شود، کامل کننده تناسبات نماهای موجود باشد، بهتر با مجموعه عجین خواهد شد (Cantacuzino, 1994: 9). گروتر تناسب را به دو دسته تناسب ریاضی (بر اساس یک واحد یا مقدار ثابت) و تناسب هندسی (نسبت‌های طلایی) تقسیم می­کند (گروتر، 1386: 360). در انتها می­توان بیان داشت تناسبات بیان کننده میزان تغییر مقیاس در اجزا بوده که سالینگروس این ضریب مقیاس بندی را مقدار ثابتی حدود 2.7 عنوان کرده که در ساختارهای طبیعی وجود دارد.

 

وحدت

منظور از وحدت ادراک و تجربه مجموعه­ای از عناصر متعدد و متنوع به صورت یک کل واحد است. شرط وجود وحدت کثرت است، کثرتی که با روابط مشخص بین اجزاء عناصر را تبدیل به یک کل کند. وحدت به معنای وجود رابطه­ای خاص، هماهنگ و متقابل میان اجزاست (پاکزاد، 1385: 110). از دیگر سوی بل معتقد است تنوع به میزان گوناگونی طرح مربوط بوده و از نظر مقیاس متغیر است. تنوع باید با وحدت در تعادل باشد. کثرت زیاد ممکن است موجب آشوب بصری شود (بل، 1387: 134). در زبان طراحی نما، اجزای بنا وحدت خود را به شکل ایجاد تقارن، تعادل، تکرار، ایجاد شبکه و تعیین چارچوب ساختمان و طراحی جداره­ها بدست آورده و وحدت از طریق تکرار سبک معماری، وجود الگوهای پایه مشترک به منظور طراحی بازشوها، تناسبات، طراحی ورودی­ها، کنترل مصالح و جزئیات ایجاد می­شود (کرمونا، 1388: 305). اسمیت عقیده دارد که به جای تکرار ساده، الگوها سیستمی را تعریف می­کنند که در آن به جای انطباق هر نقطه با نقطه دیگر، پیوستگی ذاتی بین اجزا به وجود می­آید (Smith, 1980: 74). البته گروتر بر این باور است که هر چه نظام پیچیده­تر باشد مقدار تنش نیز بیشتر است. استفاده از خطوط کج یا قوس و یا یک فرم منحنی نیز می­تواند به علت تحرکی که دارد؛ و یا با ایجاد تغییر در تناسبات تنش ایجاد نمود. تنش تنها مسأله فرم و تناسب نیست، بلکه از طریق تقابل غیر معمول دو عنصر متضاد می­توان تنش به وجود آورد (گروتر،1386: 359). این تنش باید به اندازه­ای باشد که ضمن تقویت تنوع و گوناگونی، سبب خدشه دار شدن وحدت مجموعه نشود.

 

هماهنگی

پاکزاد هماهنگی را همکاری و همراهی هدفمند گروهی از عناصر برای نیل به ایجاد یک کلیت معرفی می­نماید (پاکزاد، 1385: 111). گروتر نیز هماهنگی را حاصل نظمی می­داند که بین اجزای تشکیل دهنده یک پدیده وجود دارد و معتقد است هماهنگی تنها زمانی امکان وجود دارد که تضاد نیز وجود داشته باشد (گروتر، 1386: 355). همچنین می­توان از تقارن به عنوان وسیله­ای موثر در دستیابی به تعادل بهره برد که این تعادل سبب ایجاد هماهنگی بین اجزا در حوزه بصری یا محیط می­شود؛ اما در ترکیب‌های غیر متقارن به منظور رسیدن به تعادل بصری از المان‌های متقارن به طرق پیچیده تر و جالبتری استفاده می‌شود (Smith, 1980: 74). در منظرهای موجود شهری به منظور ایجاد هماهنگی، عناصر جدید باید در عین حالی که به تنهایی قادر به خودنمایی هستند به تداوم و بافت پاسخگو باشند (بل، 1387: 128). پامیر نیز بر این باور است که ایجاد هماهنگی و تداوم بصری از طریق مشابهت‌هایی در ارتفاع، مقیاس، توده­گذاری، ساماندهی کلی نماها، استفاده از مصالح، رنگ­ها و شکل بام­های ساختمان میسر است (پامیر، 1389). از نظر کرمونا یکی از راه­های ایجاد هماهنگی و عجین شدن نمای ساختمانی بزرگ در بدنه خیابان، ایجاد ریتم از طریق تقسیم نمای آن به یک سری قاب‌های مجزاست. گرچه بیشتر نماها هم تقسیمات عمودی و هم تقسیمات افقی دارند؛ یکی از این تقسیمات مسلط می­شود و امتداد افق یا عمود برتری می‌یابد (کرمونا، 1388: 314).

 

جدول 2: شاخص­های سنجش کیفی و طراحی منظر با توجه به کیفیت‌های کلیدی

کیفیت

معیارهای سنجش و طراحی

وحدت

وجود الگوهای مشترک در طراحی بازشوها و جزییات

وجود تشابه در ارتفاع، مقیاس، خطوط کلی

استفاده از الگوهای رنگی و مصالح همخوان

استفاده از خطوط کج و منحنی با توجه به بستر طرح

تغییر در تناسبات برای تاکید و تمرکز بر عنصری خاص

هماهنگی

رعایت اندازه­های خاص اجزای سازنده نمای ساختمان

تعریف امتداد افقی یا عمودی برای جداره با استفاده از تسلط تقسیمات عمودی و افقی بنا

تکرار دوتایی عناصر یا تکرار عناصر پیچیده­تر به تعداد بیشتر

ترکیب­های متقارن

وجود عناصر تزئینی متقارن

ترکیبهای غیر متقارن و متعادل (استفاده از المان­های متقارن با روابط پیچیده­تر)

وجود مشابهت­هایی در ارتفاع، مقیاس، توده­گذاری، ساماندهی کلی نماها

استفاده از الگوهای هماهنگ در مصالح، رنگ­ها و شکل بام­های ساختمان

انسجام بصری

وجود مقیاس‌های مختلف در یک بنا

وجود سلسله مراتب بین مقیاس‌های مختلف

پرداختن به جزییات در ورودی‌ها

وجود تناسبات میان اجزای ساختمان (پنجره‌ها و بازشوها به کل نمای ساختمان)

استفاده از جزئیات بیشتر و ایجاد تضاد بصری در نواحی داخلی یا حاشیه­ای سطوح ساده

استفاده از تداوم خطی برای سازماندهی اطلاعات بصری

 

پس از مطالعه بر روی دیدگاه­های مختلف در رابطه با ویژگی­های منظر شهری مطلوب و دستیابی به کیفیت­های کلیدی در این زمینه (هماهنگی، وحدت، انسجام)، برای نیل به هر کدام از این کیفیت­ها در منظر بافت‌های تاریخی استخراج گردید (جدول 2). این سنجه­ها می­بایستی در بدنه­های ارزشمند تاریخی مورد تحلیل قرار گیرد و در نهایت به شکل راهنماهایی برای طراحی در توسعه­های جدید در مقیاس­های مختلف ارائه گردد. بر این اساس محله علیقلی آقا در بافت تاریخی اصفهان به عنوان نمونه برای بررسی روش پژوهش انتخاب گردید.

 

 

تصویر 1: محدوده محله علیقلی آقا نسبت به محور چهارباغ

 

کاربرد روش، بحث و تجزیه و تحلیل

معرفی محدوده مورد مطالعه

شالوده و هسته اولیه محله علیقلی آقا، یادگاری است از دوره صفویه که با دارا بودن عناصر تاریخی ارزشمند، مجموعه­ای است سازمان یافته و تعریف شده که تاکنون هویت و کارکرد اصیل خود را حفظ نموده است. در حال حاضر این محله با توجه به وجود ابنیه و عناصر تاریخی ارزشمند شامل مجموعه تاریخی علیقلی آقا (مسجد، حمام، چهارسوق و بازارچه) جزو محلات و مناطق تاریخی شهر (واقع در خارج از محدوده محور تاریخی، فرهنگی اصفهان محسوب شده و نیز بر اساس موقعیت خاص خود و استقرار در بخش مرکزی شهر و در مجاورت محورهای شریانی و اصلی شهر از جمله محور چهارباغ و نیز خیابان مسجد سید، دارای موقعیتی متوازن کننده بوده و به عنوان حایل و مفصل میان کالبد قدیم (بافت تاریخی شرق محور چهارباغ) و کالبد جدید (بافت جدید و معاصر) دارای نقشی تأثیرگذار و مهم در مقیاس شهر و سازمان کالبدی آن است. با توجه به حساسیت و اهمیت این محله طرح بهسازی و باز زنده سازی و توسعه آن باید با هدف تطبیق اصولی کالبد دیروز با کالبد امروز و استفاده بهینه از توان‌ها و قابلیت‌های بالقوه به منظور پاسخگویی و تامین نیازها و ضروریات به هنگام اهالی و ساکنان محله و خصوصاً باز زنده سازی، مرمت، احیای فضاها و عناصر تاریخی ارزشمند و الگو برداری صحیح از آنها برای ساخت و سازهای جدید صورت پذیرد.

 

 

تصویر2: موقعیت قرارگیری عناصر ارزشمند تاریخی نسبت به ساختار محله

 

ساختار محله علیقلی آقا را دو محور طبیعی مادی و مصنوع بازار شکل داده که دیگر عناصر کلیدی مانند حمام، زورخانه و مسجد در کنار این دو محور قرار گرفته­اند و مجموعه منحصر بفردی از عناصر شهری را که در طول تاریخ محفوظ مانده، شکل داده­اند. در این پژوهش که با تمرکز بر مفاهیم زیبایی شناختی به بررسی کالبدی بافت این محله تاریخی پرداخته شده است؛ بر اساس کیفیت ساخت می­توان جداره‌های موجود در سایت را به چهار دسته کلی تقسیم نمود:

 

 

تصویر 1: نقشه کیفیت ساخت در محدوده

 

- دسته اول جداره بافت‌های فرسوده که دارای ارزش تاریخی نیستند و باعث بد شدن منظره محله شده­اند.

- دسته دوم جداره‌های باز سازی شده توسط سازمان بهسازی نوسازی که شامل بدنه‌های تجاری پیرامون راسته بازار اصلی و بهسازی زور خانه است.

- دسته سوم ساخت‌های جدید که توسط اهالی صورت گرفته که در تضاد با بافت و بدنه‌های تاریخی موجود بوده و فاقد ارزش بصری است.

- دسته چهارم بدنه‌های عناصر با ارزش تاریخی.

نمونه‌هایی از این بدنه‌ها در جدول (3) ارائه گردیده است.

 

جدول 3: دسته بندی بدنههای شهری موجود در سایت بر اساس کیفیت ساخت

 

تحلیل هندسی

با استفاده از معیارهای بدست آمده از سه کیفیت کلیدی زیبایی­شناختی وحدت، هماهنگی و انسجام بصری (جدول2) به تحلیل و بررسی بدنه­های تاریخی با ارزش موجود در محدوده مرکز محله علیقلی آقا پرداخته شد، بدین منظور از بدنه­های بازارچه، مسجد و حمام از فواصل مختلف بسته به موضوع تحلیل عکس­هایی با کیفیت 12 مگا پیکسل گرفته شد و سپس با توجه به نقشه­های موجود در اسناد سازمان بهسازی و نوسازی استان اصفهان، بدنه­های برداشت شده به نقشه­های دو بعدی تبدیل شد و تحلیل­های مورد نظر با توجه به اهداف پژوهش روی این نقشه­ها صورت گرفت؛ که نتایج این تحلیل­ها به صورت گرافیکی در جدول‌های (4)، (5)، (6) ارائه شده است.

 

جدول 4: تحلیل بدنههای ارزشمند تاریخی بافت بر اساس شاخصهای دستیابی به کیفیت وحدت

 

 

 

جدول 5: تحلیل بدنههای ارزشمند تاریخی بافت بر اساس شاخصهای دستیابی به کیفیت هماهنگی

 

      

 

 

 

 

جدول 6: تحلیل بدنههای ارزشمند تاریخی بافت بر اساس شاخصهای دستیابی به کیفیت انسجام بصری

 

 

جمع بندی و نتیجه گیری

ارائه دستورالعمل‌های طراحی

در نهایت با توجه به تحلیل­های صورت گرفته در رابطه با الگوهای موجود در منظر بافت تاریخی- جداول(4)(5)(6)- می­توان به ارائه راهکار پرداخت؛ که با توجه به سطح بررسی (مقیاس خرد منظرشهری) این راهکارها به صورت الگوها و دستور­کارهایی برای توسعه­های پیرامون مطرح می­گردد. الگوهای به دست آمده را می­توان در سه مقیاس دسته بندی نمود:

- مقیاس اول خطوط کلی جداره که ساختار و تقسیم­بندی­های آن را مشخص کرده و به عناصر موجود در جداره نظم و سازمان مشخصی می­بخشد:

1- تعریف امتداد افقی با تسلط خطوط افقی برای ایجاد پیوستگی و تداوم (تراز نمودن خطوط افقی و عمودی بازشوها، ازاره­ها و....).

2- استفاده از 4 تا 6 مقیاس در تقسیم بندی اجزاء جداره­ها (برای بدنه­های تجاری، جزئیات و ورودی­ها)

3- شاخص نمودن قسمتی از جداره (ورودی­ها) با استفاده از تغییر در ارتفاع و تناسبات.

4- استفاده از خطوط منحنی در خط آسمان و خطوط به کار رفته در تقسیمات جداره.

 

- مقیاس دوم مربوط به شکل هندسی و چگونگی قرارگیری بازشوها در جداره است:

1- رعایت تناسبات 2/1 و 3/2  در بازشوها و تقسیمات عمودی.

2- استفاده از تقسیمات 3/1 ( سه تایی) در بازشوها برای تأکید بر مرکزیت.

3- استفاده از ترکیب خطوط متقارن و متعادل برای ایجاد تنوع و حفظ وحدت جداره.

 

- مقیاس سوم الگوهای مربوط به جزئیات می­باشد که با استفاده از مفاهیم ساده در خلق فضاهای بدیع تأثیر بسزایی دارند:

1- تعریف پیش فضا برای ورودی­ها با تعبیه سکو، کف سازی متفاوت، پرداختن به جزئیات و استفاده از پوشش گیاهی.

2- استفاده از جزئیات و حاشیه‌های تزئینی برای ورودی‌ها و قسمت­های شاخص بنا.

3- استفاده از الگوهای رنگی زرد، لاجوردی، آبی فیروزه ای، سبز و آجری در تزئینات.

4- استفاده از ترکیب­های دوتایی متضاد در تزئینات.

5- استفاده از الگوی چلیپا و مدولار مربعی برای جزئیات بازشوها.

 

پیشنهادها و راهبردها در جهت حل مشکلات و انجام پژوهش‌های آتی

امروزه در شهرهای تاریخی ایران تقابل میان بافت تاریخی موجود و بافت جدید در روند توسعه شهر از مباحث بسیار مهم در معماری و شهرسازی است. از یک سو بافت‌های تاریخی به انزوا کشیده شده و در طول زمان متروک گشته و دچار فرسودگی می­شوند، در مقابل برای رفع این مشکل بافت‌های فرسوده تخریب گشته و بافت‌هایی نوساز بی قاعده و نا آشنا با زمینه­های موجود در کنار عناصر با ارزش تاریخی رشد کرده و بافتی ناهمگون و بدمنظر را بوجود آورده­اند. آنچه که در رابطه با توسعه­های جدید در محدوده­های تاریخی حائز اهمیت است، چگونگی قرارگیری، شکل و ارتباط آن با زمینه و عناصر باارزش موجود در محدوده می­باشد. شکل و چگونگی این ارتباط می­تواند تعیین کننده رونق و توسعه بافت یا متروک شدن آن گردد و از سویی دیگر می­تواند در هماهنگی کامل با بافت قدیم بوده و یا باعث بدمنظرگی فضاهای با ارزش موجود گردد. در این پژوهش با مرور دیدگاه­های مختلف و با استفاده از اصول زبان بصری و مفاهیم زیبایی شناختی به تحلیل جداره­های با ارزش تاریخی پرداخته و سپس کیفیت­های موجود در این فضاها را با ارائه الگو و راهنما برای طراحی­های جدید در توسعه پیرامون بافت و یا بهسازی و نوسازی بافت موجود بازنمایی کرده است. آنچه که در این پژوهش حائز اهمیت است نخست استفاده از زبان مشترک و مفاهیم پایه برای باز تعریف کیفیت­های موجود در سایت است و دوم قابلیت انعطاف پذیری این الگوهاست، آنچنان که با ارائه ضوابط و قواعد کلی جایی نیز برای تأثیر سلیقه و نیاز روز مردم در ساخت‌های جدید فراهم آمده است. در این پژوهش با توجه به محدودیت­های تحقیق و وسعت کار تنها به بررسی کالبدی منظر بافت‌های ارزشمند پرداخته شده اما آنچه که باید در روندهای اجرایی مدنظر قرار گیرد توجه به تمام ابعاد کمی و کیفی فضاهای شهری بوده تا بتوان توسعه­هایی جدید، در هماهنگی و همخوانی کامل با زمینه تاریخی ایجاد نمود که ضمن رونق و پویایی محیط، عرصه­ای برای بروز و ادامه حیات این عناصر تاریخی و ارزشمند فراهم آورد.



[1] Gordon Cullen

[2] Simon Bell

[3] Jorg Kurt  Grutter

[4] Matthew Carmona

[5]  Salingaros

1-   الکساندر، کریستوفر،1390، سرشت نظم، ترجمه رضا سیروس صبری و علی اکبری، انتشارات پرهام نقش، تهران.

2-   بل، سایمون ،1387، عناصر طراحی بصری در منظر، ترجمه محمد رضا مثنوی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.

3-   پاکزاد، جهانشاه ،1385، مبانی نظری و فرایند طراحی شهری، سازمان مسکن و شهرسازی، انتشارات شهیدی، تهران.

4-   پامیر، سای ،1389، آفرینش مرکز شهری سرزنده، ترجمه مصطفی بهزادفر و امیر شکیبا منش، انتشارات دانشگاه هنر، تهران.

5-   حبیبی، کیومرث، پور احمد، احمد و مشکینی، ابوالفضل ،1386، بهسازی و نوسازی بافت‌های کهن شهری، انتشارات انتخاب، تهران.

6-   سالینگروس، نیکوس ای ،1387، یک نظریه معماری، ترجمه سعید زرین مهر و زهیر متکی، انتشارات مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی شهرسازی و معماری، تهران.

7-   شهرداری اصفهان، سازمان نوسازی و بهسازی شهر اصفهان ،1378، طرح بهسازی و ساماندهی مرکز محله علیقلی­آقا، مدیریت بافت قدیم، ویرایش نخست.

8-   کالن، گوردن،1382، گزیده منظر شهری، ترجمه منوچهر طبیبیان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.

9-   کرمونا، متیو، هیت، تیم، اک، تنر، و تیسدل، استیون ،1388، مکان­های عمومی، فضاهای شهری، ترجمه فریبا قرائتی، مهشید شکوهی، زهرا اهری و اسماعیل صالحی، انتشارات دانشگاه هنر، تهران.

10-          گروتر، یورگ کورت ،1386، زیباشناسی در معماری، ترجمه جهانشاه پاکزاد و عبدالرضا همایون، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران.

11-          گلکار،کورش ،1385، مفهوم منظر شهری، آبادی، 53: 41-47.

12-          محمودی، سید امیر سعید ،1385، «منظر شهری، مروری بر چند نظریه». آبادی، 53: 54-61.

13-          منصوری، سید امیر ،1389، «نسبت هویت با سیمای شهر»، ماهنامه فنی تخصصی نما، 180-179: 150-154.

14-  Cantacuzino,S. 1994.what makes a good building.RAFC.London.

15-  Lowenthal, D.1985. The past is foreign country. Cambridge university press.

16-  Smith, p.f.1980.Urban Aesthetics, in mikellides,B. Architecture and people, London.

17-  Swaffield, S.R. 2005. Landscape as a way of knowing the world. Abingdon, Oxon, UK. Routledge ,pp 3-